يکي را از وزرا پسري کودن بود ، پيش يکي از دانشمندان فرستاد که مرين را تربيتي مي کن ، مگر که عاقل شود . روزگاري تعليم کردش و موثر نبود . پيش پدرش کس فرستاد که اين عاقل نمي باشد و مرا ديوانه کرد. چون بود اصل گوهري قابل تربيت را در او اثر باشد هيچ صيقل نکو نداند کرد آهني را که بدگهر باشد سگ به درياي هفتگانه بشوي که چو تر شد پليدتر باشد خر عيسي گرش به مکه برند چو بيايد هنوز خر باشد
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از كوي تو ليكن عقب سرنگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي تو بمان و دگران واي بحال دگران مي روم تا كه به صاحبنظري باز رسم محرم ما نبود ديدة كوته نظران
دلِ چون آينة اهل صفا مي شكنند كه ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن كاين بود عاقبت كار جهان گذران شهريارا غم آوراگي و در بدري شورها در دلم انگيخته چون نوسفران
یکی از شعرهایی که من زیاد باهاش حال کردم غزل معروف حضرت حافظ است که در زیر می آید. اگراحیاناٌ از اینترنت پر سرعت استفاده می کنید این غزل را با صدای روح نواز استاد شجریان گوش کنید. یا حق
نقل است که شیخ را همسایه ای گبر بود و کودکی شیرخواره داشت و همه شب از تاریکی می گریست، که چراغ نداشت. شیخ هر شب چراغ برداشتی و به خانه ایشان بردی، تا کودک خاموش گشتی. چون گبر از سفر باز آمد، مادر طفل حکایت شیخ باز گفت. گبر گفت: “چون روشنایی شیخ آمد، دریغ بُوَد که به سر تاریکی خود باز رویم”. حالی بیامد و مسلمان شد.
شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد وتمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت. حراج جالبی بود: سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی که آدم رامهم جلوه میداد، عینکهایی که دیگران را بیاهمیت نشان میداد. روی دیواراشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب میکرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده که آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوتهایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد. شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: `نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.` یکی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه نمیکرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد. شیطان خندید و پاسخ داد: `فرسودگیشان به خاطر این است که خیلی ازآن ها استفاده کردهام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم میفهمیدند چهطور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکیشان ` شک` است و آن یکی `عقدة حقارت`. تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند، این دو وسوسه عمل می کنند.`
بگذار تا مقابل روی تو بگذريم / دزديده در شمايل خوب تو بنگريم / شوق است در جدايیو جور است در نظر / هم جور به که طاقت شوقت نياوريم / روی ار به روی ما نکنی حکم ازآن توست / بازآ که روی در قدمانت بگستريم / مارا سری است با تو که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود هم بر آن سريم / گفتی ز خاک بيشترند اهل عشق من / از خاک بيشترنه که از خاک کمتريم / ما با توايم و با تو نه ايم نیست بلعجب / در حلقه ايم با توو چون حلقه بر دريم / نه بوی مهر می شنويم از تو ای عجب / نه روی آنکه مهر دگر کسبپروريم / از دشمنان برند شکايت به دوستان / چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم؟ / ما خود نمی رويم دوان از قفای کس / آن می برد که ما به کمند وی اندريم / سعدی توکيستی که در اين حلقه کمند / چندان فتاده اند که ما صيد لاغريم
نوشته شده توسط عسگریان زازرانی در ساعت 22:56 | لینک
|
لیست روش های عذر خواهی و معذرت خواهی از دیگران. عذر خواهی خوب و مفید. معذرت خواهی و عذز خواهی از دیگران.لیست روش های عذر خواهی و معذرت خواهی از دیگران. عذر خواهی خوب و مفید. معذرت خواهی و عذز خواهی از دیگران. ده روش برای معذرت خواهی
وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.
1. انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.
2. آنتراک دهید در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.
3. گذشته را یاد آوری نکنید به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.
4. به او بگویید که دشمن اش نیستید اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.
5. محیط دور برتان را درست کنید محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.
6. مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.
7. جمله ای دلپذیر به او بگویید گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.
8. بگویید که دوستش دارید. هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.
9. برای عصر برنامه ریزی کنید بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.
10. ببخشید و فراموش کنید عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد
نوشته شده توسط عسگریان زازرانی در ساعت 23:26 | لینک
|
دوستان عزیز در پی آیا می دانستید های دیروز بازدیدکننده همیشگی مون عارف جونم (زازران) چند آیا می دانستید برامون فرستاده که خیلی توپ هستن و حتما واس شمام جالبی خواهند بود:
1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت
2- صداي اردک اکو ندارد
3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است
4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است
7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند
8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند
9- آدامس توسط يک فرمانده جنگي اختراع شد
نوشته شده توسط عسگریان زازرانی در ساعت 13:52 | لینک
|
سلام، اين تصوير منه… مادرم میگه که من خيلی خوش تيپ هستم. در ضمن زخم معده هم دارم.
مادرم. دوست پسرای زيادی داره که یکيشون شاغله. مادرم ميگه که من با يه کم خوش شانسی یه روزی می تونم سوپور بشم.
برادرم هنک. اون الان توی زندانه. وقتی آزاد بشه، اجازه نزديک شدن به حيوانات و وسايل آشپزخونه رو نداره.
مادربزرگم با ما توی تريلر زندگی میکنه. او همیشه بوی بدی میده و دوست داره که مشروب بنوشه. مادربزرگم بداخلاقه و ترسناک.
پدرم. اون الان دور از ما و در ندامتگاه ايالتی زندگی میکنه. وقتی که 55 سالش بشه قول داده بریم ماهيگيری.
خواهر کوچيکترم جيل. همه دندوناش ريخته. او داشته همزن برقی رو وقتی که مادرم کيک میپخته لیس میزده، که ناگهان پسر دايي جیم اونو روشن میکنه و …
ما واقعا به برادر بزرگمون افتخار میکنيم. 27 سالشه و میخواد دکتر بشه! او الان میتونه اسمش رو بنويسه.
خواهر بزرگم الن. اون 15 تا بچه داره که هيچکدومشون شبيه هم نيستن. دچار بيماریه که همش بدنش میخواره.
جترو پسرخاله بزرگمه. اون یکبار به مدت 53 روز حمام نرفت
این باک پسرخاله کوچيکمه. اون تا حدی باهوشه. بعضی وقتا میخواد که دندونپزشک بشه. او همش داره رو دندونای ما کار میکنه.
این دوست پسر خواهرمه. اسمش لاریه. او ماشينهای چمنزنی شهر رو تعمير میکنه. خواهرم ميگه که اون پشتش خيلی مو داره
مايکل. اون ميتونست بهترين دوست من باشه اما بوسيله يه اتوبوس کشته شد. من هنوز زيرپوش اونو میپوشم.
جک رکوردار پرش با موتور. اون يه بار از روی 7 تا تريلر پريد. جک خيلی تصادف کرده و صدمه ديده و حالا واقعا یواش میره.
عموم مارک هنوزم مشکل داره. نميدونه که توی زندگی چی میخواد. اون قهرمان جنگ ويتنام بوده و الان توی يک فروشگاه عطر فروشی کار ميکنه.
برادرم فيل. سالها پيش توی شکار، گوش راستش صدمه ديده. به سختی چيزی رو ميشنوه و هميشه خيلی بدبو مثل پنیر گندیدهاس.
برادر دوقلوی من برت. اون 4 دقيقه از من بزرگتره. من ازش متنفرم.
مادر مادربزرگم. خیلی بامزه اس. هنوز تنباکو میجوه و دوچرخه سوار ميشه. اون با مردای جوونتر که دندون داشته باشن قرار ميزاره.
کی از دوست پسرای مامانم. یه مشکل معدهای داره که همش صدا از خودش در میکنه! من فکر ميکنم که اون باعث مرگ سگمون بود.
خواهرم مولی. یه مدتی نامه رسون بوده. خيلی دوست داره از کاسه توالت آب بخوره. سيگار هم میکشه.
دایی ادی، تابستون رفت یه شهر ديگه. یه تکه از مجسمه آزادی افتاد و خورد توی سرش. اون از نظر I.Q در حد مرغه!
ما ويلی رو يه شب زير تريلرمون پيدا کرديم. مادرم داره بهش طرز استفاده از دستمال توالت رو ياد ميده.
برادرم بومر. ميخواد يه روزی پليس بشه. اون الان در بين ايالات گشت زنی ميکنه و به آدمای بد، گير ميده.
والت با مادربزرگم قرار گذاشته. اون توی یه زمين 7 هکتاری کدو تنبل پرورش ميده. اون دوست داره تو مزرغه دنبال مادربزرگم بکنه.
اسميت پسرداییم. اسميت در يک کارخونه ساخت قلاده سگ کار میکنه. روزی 10 ساعت و 6 روز در هفته کار ميکنه. هر قلاده الکتريکی قبل از اينکه به بازار عرضه بشه روی اسميت تست ميشه.
عمو مت، تازه از زندان آزاد شده. هميشه دوست داشت که يه راهب توی کليسای محلی باشه.
اين پل، دوست پسر خواهرمه. پادوی شهرداره. او از بچهها و آدمای پير متنفره. همسايمون خانوم دات از اون بخاطر اينکه روی بچهاش تف انداخته بوده، شکايت کرد
نوشته شده توسط عسگریان زازرانی در ساعت 13:41 | لینک
|